بسم الله الرحمن الرحیم
حوالی پاییز و زمستان 96 بود که به دلایلی یک خداحافظی شاید موقتی با دانشگاه داشتم و تصمیم گرفتم به خدمت بروم.
بعد از طی مراحل اداری ، در اواخر بهمن همان سال تاریخ اعزامم زده شد 1
بسم الله الرحمن الرحیم
صبح یکشنبه 26 فروردین ماه به پایگاه رسیدم از صبح علی الطلوع تا نزدیک ساعت هفت و هشت شب نشسته بودیم و خیلی خسته شدم . فقط ما بین این وقت رفتیم جیره رو گرفتیم و اخر وقت هم رفتیم ت
بسم الله الرحمن الرحیم
مرخصی تموم شده بود و من برگشتم اموزشی
دو سه روز اول به قول بچها 'کوما' زده بودم 532 ای ها اومده بودند و 530 ها در حال رفتن...
یکی دو روز اول بچها سوژه خنده ای پیدا کرده بودند "
به نام خداآموزشی تمام شده بود ،نوبت به تقسیم نیروها رسیده بود -اون روزا یادمه خیلی استرس داشتم چون طبق همه برنامه ریزی ها باید می افتادم اصفهان و یک درصد هم فکرشو نمی کردم که جایی غیر از اصفهان بیفتم
دو روز در اصفهان بودم تا حالم بهتر شده بودبعد حرکت کرده بودم سمت روستاخلاصهبقیه اهل خونه هم بودن بجز پدر و برادر بزرگاز اونجا با دایی دیگه حرکت کردیم برای سرکشی به یه جای دورتر در امتداد رودخونهچون را